آندیا عشق قشنگ مامان و بابا آندیا عشق قشنگ مامان و بابا ، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه سن داره

آنـدیـا تک گل بوستان عشق مامان و بابا

هفته 27

سلام عسل مامان تو این هفته برگشتیم خونه خودمون با ماشین جدیدمون اومدیم منم توش خیلی راحت بودم اصلا اذیت نشدم ....صبح خیلی زود حرکت کردیم طلوع آفتاب رو هم دیدیم خیلی قشنگ و رویایی بود ....برا من که تو این 6 ماه هیچ جایی نرفته بودم واقعا منظره ی زیبا و رویایی بود  ... روز بعد هم رفتیم پیش دکتر گفت همه چی خوب و طبیعیه خداروشکر ...سونو کرد و من دختر گلم رو دیدم که داشت بازی میکرد واسه خودش فدات شم مامانی ...دکتر گفت ببین داره واسه مامانش خودشو تکون میده ...خیلی خوشحال شدم وقتی دیدمت هر باری که میبینمت انگار دنیا رو بهم دادن ...مامانی زودی توپولی شو رو رشد کن تا بتونم خودت رو ببینم ...ببویم ...ببوسم ...فدات شم دارم لحظه شماری میکنم برا در...
28 بهمن 1392

هفته 26

سلام دخترم خوبی نفسم؟ 6 ماهگیت مبارک هر روزی که میگذره به آغوشم نزدیکتر میشی پرنسسم این هفته هم خونه بابایی بودیم خیلی بهمون خوش گذشت طوری که متوجه گذر زمان نمیشدیم امیدوارم تا آخرش همین طوری بگذره راستی تکونات بیشتر شده و محکم تر طوری که با هر تکونت بیشتر عاشقت میشم گل نازم 27دی92   ...
28 بهمن 1392

هفته 25

سلام دختر گلم ...عشق مامان... نفس مامان...خوبی فدات شم مامان جان...مامان جون اینقدر ناگفته دارم که نمیدونم کدومش رو واست بگم ...ببخش دخترم از اینکه دیر به دیر وبت رو آپ میکنم ...هر چند اندراحوالاتمون رو تو یه دفتر ثبت میکنم... تو این هفته ای که گذشت برای اولین بار بعد از 6 ماه اونم بخاطر عقد عمو سیاوش یه مسیر طولانی رو توی ماشین نشستم تو کل اون مدتی که تو فرشته ی نازم تو دلم لونه کردی مامان هیچ جایی نرفته بود تا این بار ... بعدشم رفتیم خونه بابا جون اینا که اونجا هم اصلا نرفته بودیم خلاصه اینکه خیلی خوش گذشت توی اون 12 روزی که اونجا بودیم اصلانفهمیدیم چطوری گذشت ...راستی بابایی هم ماشینمون رو عوض کرد ...عزیزم مراقب خودت باش ...من و بابایی ...
21 بهمن 1392
1